گپ فیلم - نکاتی که باید پیش از تماشای « روزی روزگاری در هالیوود » بدانیم!

نکاتی که باید پیش از تماشای « روزی روزگاری در هالیوود » بدانیم!

نکاتی که باید پیش از تماشای « روزی روزگاری در هالیوود » بدانیم!

جدیدترین فیلم کوئنتین تارانتینو با عنوان «روزی روزگاری در هالیوود» (Once Upon a Time in Hollywood) که یکی از مورد انتظارترین فیلم های سال 2019 بود به یکی از جنجالی ترین فیلم های سال و البته یکی از بهترین و پرفروش ترین فیلم های این کارگردان صاحب سبک و نابغه تبدیل شده است. اما در این فیلم، برخلاف دیگر فیلم های تارانتینو، خبری از خونریزی های فراوان، درگیری یا جملات خیلی رکیک نیست. داستان کلی فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» حول محور شخصیت ریک دالتون (لئوناردو دی کاپریو) و بدلکار و دوستش، کلیف بوث (برد پیت) است.

به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، ریک یک بازیگر در حال پیر شدن بوده و می خواهد هر کاری برای پیدا کردن و تثبیت جایگاه خود در صنعت فیلمسازی انجام دهد. در حالی که او سعی دارد بیشتر خود را بشناسد، با بازیگر جوان و زیبایی به نام شارون تیت آشنا می شویم. او در خیابان های آفتابی لس آنجلس قدم می زند، کتاب می خرد، به سینما می رود و اصلاً خبر ندارد که کسی در حال کشیدن یک نقشه هولناک برای او و مهمانانش است. بسیاری از شخصیت های و داستان های این فیلم بر اساس شخصیت ها و ماجراهای واقعی که در اواخر دهه 1960 رخ داده اند ساخته شده که برای درک داستان «روزی روزگاری در هالیوود» باید از آن ها مطلع باشید.

 

هشدار اسپویل: در ادامه مطلب به ماجراهای واقعی که در فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» به آن ها اشاره شده پرداخته می شود.

داستان شارون تیت و رومن پولانسکی چه بود؟

داستان «روزی روزگاری در هالیوود» از سال 1967 آغاز می شود وقتی که شارون تیت، بازیگر و مدل مشهور و جوان آمریکایی، از رومن پولانسکی، کارگردان جوان لهستانی، دلربایی می کند. در آن دوران، پولانسکی اولین گام هایش برای ورود به هالیوود را برداشته و مشغول ساخت فیلم مشهور «بچه رُزماری» (Rosemary’s Baby) بود و شایان ذکر است که در آن دوران پولانسکی را جانشین و وارث آلفرد هیچکاک می دانستند. تیت و پولانسکی هنگام ساخت فیلم «رقص خون آشام ها» (Dance of the Vampires) با یکدیگر آشنا شده و 6 ماه بعد ازدواج کردند. در حالی که پولانسکی مشغول نوشتن فیلمنامه های جدید بود، همسرش رفته رفته راه را برای تبدیل شدن به یک سوپر استار هالیوودی باز می کرد. شارون در چندین فیلم بازی کرده و نظر بسیاری از استعدادیاب ها و ایجنت های هالیوودی را جذب کرده و حتی عکس او روی جلد مجله پلی بوی نیز رفت.

اگر چه سینماروهای عمده هنوز اسم او را نشنیده بودند اما بدون شک آینده بزرگی در انتظار این بازیگر جوان بود که آن زمان تنها 25 سال سن داشت. در سال 1969، تیت باردار شد و انتظار می رفت که نوزاد او در اواخر ماه آگوست به دنیا بیاید. مدتی قبل از زایمان، این زوج به خانه ای جدید در محله سیلو دی آر در لس آنجلس نقل مکان کردند و در هالیوود هیلز از زندگی خود لذت می بردند.

پولانسکی که آن روزها مشغول انجام مراحل پیش تولید فیلم «روز دلفین» (The Day of the Dolphin) بود برای چند روز همسرش را ترک کرده و به لندن رفت. وی قبل از رفتن برای اطمینان از این که در مدت غیبت خود همسرش مشکلی نداشته باشد، برخی از دوستانش را دعوت کرد که در این مدت در خانه او زندگی کرده و در کنار تیت باشند. از این افراد می توان به جی سیبرینگ (نامزد سابق شارون تیت و بهترین دوست او در آن زمان)، یک بازیگر آماتور و نویسنده ای به نام وویتک فرایکوفسکی و ابیگیل فولگر.

در آن دوران در آنسوی شهر لس آنجلس اتفاق هولناکی در حال برنامه ریزی بود

لازم به ذکر است که در دهه 1960 اتفاقات مهمی در حال رخ دادن بود از تحولات اقتصادی گرفته تا جنگ ویتنام و رواج فرهنگ هیپی. این فرهنگ های فرعی اغلب باعث شکل گیری جماعت های هیپی شدند که به یک ماهیت بسیار رایج تبدیل شده بودند، به خصوص برای مناطقی با آب و هوای گرم مانند کالیفرنیا. در سالی که اتفاقات فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» در آن رخ می دهد، جماعتی در شهر به رهبری مردی به نام چارلز مانسون شکل گرفت. او قبلاً دو بار دستگیر شده و شایعاتی مبنی بر نشانه های از رفتارهای سایکوپاتی در او نیز شنیده می شد اما او توانایی خارق العاده ای در صحبت کردن داشت. صحبت های پیچیده او در مورد زندگی و مرگ باعث شده بود که مانسون در میان طرفدارانش چیزی شبیه پیامبر جدید باشد و بعدها رهبر گروهی از هیپی ها شد که برگی تازه را در تاریخ رقم زدند.

خانواده مانسون

او طرفداران بسیاری داشت، به ویژه دختران. آن ها خود را یک خانواده دانسته و با یک اتوبوس مدرسه کهنه شروع به سفر در سراسر کشور گرفتند. همچنین آن ها دائماً مواد مخدر مصرف کرده، آزادانه با یکدیگر روابط جنسی داشتند و از خانه ها سرقت می کردند. در سال 1969، مانسون لس آنجلس را به عنوان مقر گروهش که اکنون خانواده می نامید انتخاب کرد. خانه آن ها ملکی بود که اسپان رنچ نامیده می شد، جایی که فیلم های وسترن در گذشته در آن فیلمبرداری می شد. مانسون با مالکان نابینای این ملک دوست شده و آن ها اجازه دادند که در ازای یک سری خدمات کوچک مانند مراقبت از ملک و داشتن روابط جنسی با اعضای خانواده مانسون، او و خانواده اش در این ملک ساکن شوند.

اسپان رنچ

همه چیز عادی پیش می رفت تا اینک یک روز مانسون دریافت که آهنگ «هلتر اسکلتر» (Helter Skelter) پل مک  کارتنی نوعی نفرین و پیشگویی بوده و آلبوم «White Album» از گروه بیتلز نیز کتاب مقدس جدید است. او در این مورد با برادران و خواهرانش (اعضای خانواده مانسون) صحبت کرده و ادعا کرد خدا به او الهام کرده که قیامتی با نام هلتر اسکلتر در راه است. وی همچنین مدعی شد که قبل از این اتفاق آخرالزمانی، نبردی نژادی رخ خواهد داد که آغاز کننده آن خانواده مانسون خواهند بود.

مانسون خیلی زود دریافت که هلتر اسکلتر باید در تابستان 1969 آغاز شود و نقشه او برای شروع این جنگ این بود: خانواده باید یک سری افراد سفید پوست مشهور و ثروتمند را به قتل می رساند، افرادی که عمدتاً از هالیوود بودند. همچنین وی گفت که باید طوری به نظر برسد که تمام این قتل ها را یک سازمان تبهکاری سیاهپوست که پلنگ های سیاه نامیده می شدند انجام داده اند. هدف از انجام این قتل ها شروع یک جنگ مدنی و سپس نژادی بود که در آن سیاهپوستان پیروز خواهند شد. بعد از آن، بر اساس نقشه مانسون، او و خانواده اش کنترل اوضاع را در دست گرفته و اطمینان حاصل کنند که سفیدپوستان حاکمیت جامعه را در دست بگیرند زیرا سیاهپوستان نمی دانستند که چگونه از قدرت استفاده کنند. او فکر می کرد نقشه ای بی نقص کشیده است.

روزی روزگاری در هالیوود

شارون تیت

آن ها به اولین قربانی خود نیاز داشتند و مانسون شروع به فکر کردن در مورد دشمنان شخصی خود کرد و برای این کار یک تهیه کننده مشهور به نام تری ملچر را در نظر گرفت که در گذشته با او مشکل داشته بود. گفته می شود که چارلز مانسون در گذشته رویای تبدیل شدن به یک موزیسین مشهور را داشته و تری به او گفته بود که وی هیچ شانس و استعدادی در این زمینه ندارد. این تهیه کننده چند ماه پیش خانه اش را به خانواده پولانسکی فروخته بود و اگر چه مانسون نیز از این موضوع اطلاع داشت اما اولین خانه برای شروع جنگ نژادی انتخاب شده بود: از دیدگاه مانسون مهم نبود اشخاص سفیدپوست ثروتمندی که باید کشته شوند چه کسانی بودند. در روز 8 آگوست 1969، چارلز مانسون آغاز هلتر اسکلتر را اعلام کرده و به اعضای خانواده اش دستور انجام اولین قتل را داد.

جنازه شارون تیت در حال خارج شدن از خانه اش

در 9 آگوست قتل هایی وحشتناک رخ می دهد

در 0 آگوست 1969 و در طول شب، 4 عضو خانواده مانسون- سوزان اتکنیز، پاتریشیا دیان کرنوینکل، لیندا کسابیان و چارلز واتسون- تفنگ ها و چاقوهای از قبل تهیه شده خود را برداشته و به خانه ای که شارون تیت و سه نفر از دوستانش در آن ساکن بودند رفتند. هیپی هایی که به دلیل مصرف مواد مخدر در توهم به سر می بردند تمام پول های آنان را برداشته و شروع به سلاخی کردند. شارون تیت به آن ها التماس کرد که او را به گروگان برده و پس از تولد فرزندش او را بکشند (شارون تیت در نهمین ماه بارداری خود قرار داشته و مدت زیادی به وضع حمل او باقی نمانده بود). اما هیپی های خانواده مانسون به التماس های او توجه نکرده و همه را کشتند. در مجموع آن ها 102 ضربه چاقو به قربانیان خود وارد کردند. تنها کسی در خانه پولانسکی که آن شب از این کشتار جان سالم به در برد، پیشخدمتی به نام ویلیام هریسون بود.

اعضای خانواده مانسون در بیرون از دادگاه

خانه کوچکی که او در آن زندگی می کرد فاصله بسیار کمی از عمارت اصلی داشت و قاتلان متوجه حضور او نشدند. بعدها ویلیام به پلیس گفت که شاهد کشتار بوده اما دخالتی نکرده است. بعد از این کشتار، رومن پولانسکی دچار افسردگی شدید شد، برخی حتی فیلم «بچه رُزماری» را نشانه شوم اتفاقاتی دانستند که بعدها برای همسرش رخ داد. این فیلم داستان زنی را روایت می کند که در دوران بارداری دچار چیزهایی شبیه توهم می شود اما در نهایت تولید فرزند او با یک گروه شیطانی مرتبط می شود. در همان زمان در لس آنجلس، چندین مورد قتل افراد ثروتمند سفید پوست دیگر نیز رخ داد و تمام هالیوود در وحشت فرو رفته بود. چهره های سرشناس هالیوود در اطراف خانه های خود نرده های محکم و آهنین ساخه و قیمت سگ نگهبان در شهر سه برابر بیشتر شده بود، حتی برخی از سلبریتی ها خانه هایشان را ترک کردند.

همه منتظر دستگیر شدن قاتلان بودند. در نهایت خانواده مانسون دستگیر شدند. اعضای خانواده نمی دانستند چرا دستگیر شده اند زیرا آن ها پیروان یک آیین جدید بوده و رهبرشان از دیدگاه آن ها تجسم عیسی مسیح بود. پس از برگزاری دادگاه، چارلز مانسون به 9 بار حبس ابد محکوم شد و 4 نفری که در قتل شارون تیت و دوستانش شرکت داشتند نیز همگی به حبس ابد محکوم شدند. چارلز مانسون در اول ژانویه 2017 در زندان به دلیل سرطان کولون درگذشت. سوزان اتکینز نیز در سال 2009 به دلیل سرطان مغز از دنیا رفت. دیگر اعضای این خانواده هنوز در زندان به سر می برند.

 

منبع: مووی مگ

 

 

دیدگاه ها
پاسخ
امیر محمد
21 شهریور 1398 - 5:01 0
من عاشق این فیلم هستم
ارسال دیدگاه